زندگی در پیش رو


1> دو نمره از نمره ی سمیولوژیمون مال شرح حاله...شرط کردن که شرح حالی که تحویل می دیم حتماً مربوط به مریضی باشه که تو بیمارستانه نه اینکه از خودمون بنویسیم...بعد از اینکه امتحان تئوری و عملی رو می دیم با بچه ها می ریم بیمارستان که شرح حال اخذ کنیم!...بیشتر بچه ها فوراً می پرن رو پرونده ها!!و از روی شرح حالی که اینترن محترم نوشته کپی برداری می کنن!...من اما دلم راضی نمی شه!!...آخه این شرح حال اینترنی کجا و اون که ما باید تحویل بدیم کجا!!؟...راه می افتم تو راهرو و تو اتاقها رو نگاه می کنم ببینم کدوم یکی از بیمارها سرحاله تا برم سراغش...رو یکی از تخت های اتاق انتهای راهرو یه آقای جوون دراز کشیده...به خودم می گم اول شرح حال می گیرم ببینم خودم می فهمم چشه یا نه بعد می رم سراغ پرونده اش...باورتون نمی شه که یکی از کامل ترین شرح حال ها و معاینات تاریخ پزشکی رو ثبت کردم!!...با شکایت اصلی درد شدید ساق پا و ضعف!!!...بهم گفت کم خونی داره و تا بحال بخاطر کمخونی اش چندین بار دریافت خون داشته...بهش می گم جز آزمایشاتی که رو پرونده اتون هست نتیجه آزمایش جدیدی،چیزی، دارید اینجا؟!...میگه نه، اما کم خونی ام از اونهاییه که بهش می کن AML!...خشک می شم!...بدو بدو می رم سراغ پرونده اش!!!...مردک نهنگ همه چی رو دروغ گفته!!!...AML داره و بخاطر تب بستری شده!!!...نامرد!!...دنده ام نرم!!!...نشستم از اول شرح حال رو سنتز کردم اما خوووب چیزی شد ها!!!!...
2> با دکتر ح سرپرست کمیته تحقیقات نشستیم تو کمیته و در مورد امتحان و نمره و این جور چیزها حرف می زنیم...بحث کشیده می شه به آزمون علوم پایه و می گه که رتبه های گروه های آموزشی اعلام شده...به دوستم که اصفهان دندونپزشکی می خونه مسیج می دم که رتبه ی علوم پایه اش بهش اعلام شده یا نه!؟...میگه که باید زنگ بزنی وزارت بهداشت بپرسی...با کلی دلشوره زنگ می زنم سنجش آموزش پزشکی...من:آقا می خواستم بدونم رتبه ی علوم پایه ام چند شده؟!...آقای اونور خط!:نمره اتون!؟...من:...(محرمانه است!!!)...آقای اونور خط:خانوم فلانی از کاشان!؟...من:آره!!!!...آقای اونور خط: چهارم کشوری خانوم!تبریک می...شققققق!!!!گوشی و می کوبم و داد می زنم مااااماااان چهارم شدممم!!!!...از شوق سر از پا نمی شناسم!!!...بنده خدا داشت تبریکات در می کردها!!!!...شاید الآن برای شما عجیب باشه که آخه مگه رتبه ی علوم پایه هم ذوق داره!؟...و من باید بگم آره!!!...برای من این رتبه یعنی اینکه خوب درس خوندم!!!...یعنی راهم رو درست اومدم...همیشه خودم رو سرزنش کردم چون کنکورم اونجور که باید می شد نشد...چون اومدم دانشگاهی که اصلاً فکرش هم نمی کردم!!!...اما الآن چهارم اونم تو کشور یعنی اینکه همین جا هم که هستم کم نیستم!!...
3> هفته ی دیگه این موقع شیرازم...برای المپیاد...نشستم و به این فکر می کنم که یعنی چی میشه؟!...از عهده اش خوب بر میام؟...دیوان حافظ رو بر می دارم و یه فال می گیرم:
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
می ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش
!!!...ممنون حافظااااا!!!...خدا کنه که همه چی خوب پیش بره!!!...
4> امروز می خواهیم با خواهر جانمان برای مسابقه ی طراحی تی شرت موسسه نیکوکاری رعد به اسم مهمانی رنگ تی شرت طراحی بنماییم!!!...چه شود!!!!...

| جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com