زندگی در پیش رو

١)هر روز که از خواب پا می شم اولین کاری که میکنم اینه که پرده رو کنار می زنم و چشم می دوزم به برهوت پشت اتاقم ببینم برف اومده یا نه!!!...اما خبری نیست که نیست...هر روز به همه ی دوستام می گم می بینید چقدر سرده!؟!؟...من مطمئنم امروز یا فردا برف میاد!!!...چقدر باید انتظار بکشم!؟...پس این برف کی میاد!؟!؟...صبح زوده که با ویبره ی گوشیم زیر بالشتم، از خواب بیدار می شم...سعی می کنم چشمامو باز کنم..."ر" مسیج داده:دیدیش!؟دیدیش بالاخره برف اومد!؟!؟...مثل فشنگ از جا می پرم!!!...می رم پشت پنجره!!!!...مثل بچه ها بینیمو می چسبونم به شیشه!!!!...آخ جووون برف!!!!...

٢)با "ر" می ریم تو محوطه ی دانشکده برف بازی!...بقیه ی دوستامون هم می آیند...شال گردن آقای "د" رو می گیریم...یک طرفش رو من می گیرم یک طرفش رو "ش" رو زمین می کشیمش و برف جمع می کنیم تا آدم برفی بسازیم...چه کار گروهیه باحالیه!!!...همه دست اندر کارند!!!...آخر سر که تموم می شه میایم عکس بگیریم مسئول ح.راست میاد به پسرای همکلاسی گیر می ده!...از همه اشون متنفرم!!!...آدم برفی ساختن و برف بازی هم خلاف شرعه!؟؟!...ت.ف!!!

٣)وقتی می شینیم کنار هم حرفامون تمومی نداره...برام عجیبه که با وجود این همه تفاوت انقدر به هم نزدیکیم...می گه من نمی دونم وقتی گریه می کنم چه شکلی می شم چون خیلی وقته که گریه نکردم...می گم من خوب می دونم!!...چون سر هر چیزی گریه می کنم...داره با تعجب نگاهم می کنه وقتی بهش می گم برای اون پسره که با ترازوش می شینه کنار خیابون گریه کردم...برای اون گربه ای که یکی از پاهاش می لنگه گریه کردم...برای اون خانومی که دم بیمارستان برای عزیزش گریه می کرد گریه کردم...برای اینکه "ر" باهام درد دل نمی کرد و احساس می کردم تنهاست گریه کردم...برای اینکه اون روز صبح بابایی خوابش می اومد اما با محبت منو تا ترمینال رسوند گریه کردم!!!ببینم به نظر شما هم این مسائل گریه نمی طلبه!؟...

۴)کورس گوارش تموم شده و ما الآن فرجه امتحانیم...مردم تو این چند روز تعطیلی دنبال عشق و حالن و ما کارمون شده خوندن اسهال و یبوست و ...گلاب به روتون کلاً!!!

| شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com