زندگی در پیش رو

وای که چه روز خوبی بود!!!بغل...امروز با دوازده نفر از همکلاسی های دبیرستانم قرار گذاشتیم که ناهار بریم بیرون!...بعضی هاشون رو دیگه بعد از کنکور ندیده بودم!...رفتیم سوپر استار،اون هم تو زیر زمین که هر چی خواستیم سر و صدا کنیم!!!نیشخند...جالب بود که چندتا از بچه های دبیرستانمون که رشته اشون ریاضی بود و الآن مهندسی اند،امروز رفته بودند دانشگاه و از راه اومده بودند که ناهار بخورند،دیدیم همدیگه رو!!!عینک...دیگه تصور کنید چه غوغایی شد!!...کلی هم متلک بارمون کردن که این پزشکیا همین جوری الکی مدرک می گیرن!ما رفتیم دانشگاه شما اینجا دارید خوش می گذرونید!؟...ما هم کلی عذاب وجدان گرفتیم که اینجوری سنگر علم و دانش رو رها کردیم!!!...نشسته بودیم که خانومه اومد دعوامون کرد که یک کم یواش تر!!خنثی...خب شما فکر کنید!...کلی وقت همدیگه رو ندیده بودیم!!!...الآن هم حرفای زیادی با هم داشتیم،هم ذوق زده بودیم دیگه حسابی شلوغ شده بود!...اون ورتر یک عدد آقای جوان با یک عدد دوست دختر نشسته بودن...آقاهه که فکر می کرد باید الآن یک کم مردونگی نشون دوست دخترش بده(از این رفتارهای جفت گیری!!!) هم صداش رو انداخت تو گلوش که ساکت!!!!...از این آدمهایی که چشم ندارند شادی دخترا رو ببینن متنفرم!!!زبان...تو جامعه ی ما 4 تا پسر که دور هم جمع بشن،هر غلطی هم که بکنن می گن:آخی!!!...ماشاالله!...دارن جوونی می کنن!!!...اما چندتا دختر همین که یک کم بخندن می گن جلف بازیه!!!خنثی...خلاصه که ناهار رو خوردیم و اومدیم...اول گفتیم بریم بولینگ،به توافق نرسیدیم،رد شد...بعد گفتیم بریم تله کابین،که باز هم به توافق نرسیدیم و در نهایت رفتیم تو چمن ها نشستیم دور هم و "کی،کِی،با کی،کجا؟" بازی کردیم!!...ما همیشه وقتی می موندیم واسه افطاری تو مدرسه دسته جمعی این بازی رو می کردیم...انقد خندیدیم که دلمون درد گرفت!!...مخصوصاً وقتی از دهن بچه ها اسم پسر خاله ی سوگی که دبیرمون بود پرید!!...کلی از دیدن همه اشون شاد شدم!!...الآن کاملاً احساس می کنم فول شارژم!!...جداً برای شروع سال تحصیلیِ جدید احتیاج به یه بوستر دوز داشتم!!!قلب...

 

| دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۸ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com