زندگی در پیش رو

تموم شد!!!...بالاخره تموم شد!هورا...پریشب ساعت 7 من و مریم و زهرا بلیط داشتیم که بریم کاشان...طبق معمول تا نشستیم تو اتوبوس مثل وروره جادو شروع کردیم به گفتن و خندیدن و در عرض فقط پونزده دقیقه اتوبوس رو تسخیر کردیم!!!نیشخند...خانومی که کنارمون نشسته بود به مریم چشم غره رفت مریم ترسیداسترس گفت:وای چه بد نگاه می کنه!!!...من برگشتم تا نگاهش کردم یاد استاد تک یاخته امون افتادم گفتم وای مریم چقد شبیه خانوم تک یاخته است!!!...گفتن همانا و باز هم شدید تر خندیدن همانا!!!...وقتی رسیدیم آقا گندهه رو صندلی ردیف جلو چنان با خشم نگاهمون کرد که ما جرات نکردیم از جامون تکون بخوریم!!!خجالت...نشستیم تا همه پیاده بشن بعد ما بریم!!!...شب باید می رفتیم خوابگاه الزهرا چون خوابگاه خودمون بسته اس!...رسیدیم نگهبانه مسخره گیر داده بود بلیطاتون کو؟!...دیگه کلی بهش گفتیم چرا اذیت می کنید شب امتحانی نگرانتا رهامون کرده!!!...دو تا اتاق در نظر گرفته بودن واسه همه امون!!!...باید مثل گلابی رو سر هم سوار می شدیم!!!...مریم رفت زنگ زد به دوست اینترنش قرار شد بریم اتاق اونا!!!...تا ساعت یازده رفتیم تو محوطه که مثلا یک کم خودمون رو خسته کنیم خوابمون ببره!!!...بعد هم اومدیم خوابیدیم...تا وقتی که گوشیم واسه نماز زنگ زد خوابم اصلاً عمیق نمی شد!خنثی...به هر زحمتی شب صبح شد و رفتیم دانشگاه...کارت هامون رو گرفتیم و رفتیم سر جلسه!...دوازده امتحان تموم شد!!...ما هم تا آزاد شدیم دویدیم به سوی ترمینال!!!...بعد هم نشستیم تو اتوبوس و پیش به سوی خونه!!!...نمره ام خوب شده فعلاً!!!...خدا رو شکر که تموم شد بهر حال!!...می خواستم یه پست جذاب بنویسم اما نشد!!!...فعلاً همین!

| جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸ | ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com