زندگی در پیش رو

صحنه ی اول>>این دوست ما علاقه ی وصف ناپذیری داره که جلوی بقیه اسامی قلمبه سلمبه بکار ببرد تا کمی حال کرده باشد...از قضا دوستی هم داره که خیلی ناآگاهه!...نشستیم که گوشیش زنگ می خوره...شروع می کنه طبق معمول از سیر تا پیاز قضایای دانشگاه و دانشکده و کلاس رو تعریف می کنه...دوست ما:استاد بافتمون بهمون یه سوال داده که تا جلسه ی دیگه براش ببریم...من کتاب جان کوییرا رو زیر و رو کردم نبود ، رفتم تو کتاب خوزه مورینیو دنبالش گشتم اونجا هم نبود ویول...نگاهش کردم...کاملاً معلوم بود که اصلاً ملتفت نیست داره چی می گه!!...از یه طرف شدیداً خنده ام گرفته بود و از یه طرف فکر می کردم اون طرف دیگه چقد اسکوله!!!...لا اقل پسرا دیگه این اسامی باید براشون آشنا باشه!!!!خنده

صحنه ی دوم>>نشستیم سر کلاس بهداشت خانواده...این جلسه در مورد استفاده از قرص های اُ.سی.پی هست...وقتی می رسه به موارد منع مصرف ، می گه خانومی که سکته ی مغزی کرده نباید استفاده کنه ... من کاملاً نا خودآگاه:وااااا...سکته کرده دیگه بچه می خواد؟!(منظور:آخه شما بگید کسی که سکته کرده دیگه از این کارا می کنه که دیگه پیشگیری هم بخواد؟!؟!...)...و بچه ها کلی خندیدند!!...تازه آقای استاد از اول تا آخرش می گفت قرص  می خوریم!!!...راحیل نذاشت وگرنه بهش می گفتم خانومش بخوره بسه ، دیگه خودش نیازی نیست بخوره که!!!...من می خواست از گمراهی درش بیارم راحیل نذاشت!!!...

صحنه ی سوم>>بعد از کلاسا گفتیم بریم آیس پک بخوریم...البته اونجا که ما رفتیم آیس پوپک بود... اما بستنی هاش خوشمزه بود...بعد که می خواستیم برگردیم دیدیم اتوبوس واحد داره میاد ما هم بدو بدو رفتیم که سوار بشیم!...جا نبود...من و دوستم رو پله ی پایین چسبیده به در ایستادیم یه خانومه هم به زور اومد بین ما...هنوز در بسته نشده بود که خانومه با لهجه ی کاشونی داد زد : خانووومااا برید باااالااا !!!... لا در گیر خوایم کرد!!!(خواهیم کرد!!!)...ما هم تا اینو شنیدیم زدیم زیر خنده و همه فهمیدن ما کاشونی نیستیم و تا پیاده شدیم حسابی بهمون چشم غره رفتن!!!...بعد هم رفتیم پیتزا بخوریم...تا می تونستیم غرق در سس کردیمش!!...بعد هم به دوستم گفتم الآن بقیه ی سسی که تو این سس خوری مونده رو می ده به یه مشتری دیگه!!...بیا غیر قابل استفاده اش کنیم!!!... ما هم تا تونستیم توش نمک و فلفل ریختیم...آخرش هم دوستم توش دلستر ریخت!!...مودبانه بگم انگار توش ادرار کرده بودن!!!...بعد هم اومدیم!!!...طبق معمول هم آقاهه با دیدن من کلی نیشش باز شده بود!...اما اگر می دونست چه کردیم دیگه انقد مصرانه سعی نمی کرد دلبری کنه!!!...

صحنه ی چهارم>>درس انگل شناسی ما چند بخشه : حشره شناسی ، کرم شناسی ، تک یاخته شناسی و قارچ شناسی...هر بخش رو یه استاد درس می ده...استاد حشره شناسی همیشه کلی فیلم باحال میاره نشونمون می ده...اون جلسه داشت میازیس رو بهمون درس میداد فیلمی رو نشونمون داد که یه پیرمردی بود که میازیس گوش داشت...باورتون نمی شه یه عالمه لارو تو گوشش داشتن می لولیدن!!!...دکترِ احمقِ تو فیلم با پنس شروع کرد به بیرون کشیدن لاروها!...تا اونجا که دیگه نمی شد راحت درشون آورد...بعد یه وسیله ای شبیه قیف ( اسم خاصی داره ؟) گذاشت تو گوشش و باز می کشیدشون بیرون که یهو خون اومد تو قیفه و استاد گفت پرده ی گوش بنده خدا پاره شده!!...بعد پیرمرده رفت و بعد از یه مدت که باز مشکلش حل نشده بود برگشت...این بار کاملاً گوشش رو باز کردن و عملش کردن!...تازه استاد گفت ماستوییدش هم پر از لارو بوده خارجش کرده بودن!!...حتی یه میاز چشم نشونمون داد که از تو چشم طرف یه لارو به اندازه ی حدوداً یه بند انگشت در آوردن!!!...من هیچ وقت نمی دونستم همچین چیزایی ممکنه!!!...البته کلی برای اون پیرمرده غصه خوردم!!...چرا بعضی دکترا اینجورین؟!؟!...هفته ای که گذشت درس حشره شناسیمون تموم شد...جلسه آخر انقد استاد گفت کک ، شپش ، کنه ، ساس ،...که من خارش گرفته بودم!!!...استادش رو خیلی می دوستیدمش!...درسش هم خیلی باحال بود!!!...کلاً انگار انگل شناسی رو دوست دارم!...

پ.ن1: بد شانسی یعنی اینکه بین اونهمه ام.پی.تری پلیر و رکوردر که رو میزه ، استاد دقیقاً مال تو رو نقش بر زمین کنه!در حالیکه تو به امید اینکه همه چیز ضبط شده جزوه ات ناقصه ناقصه!!!(من به قوانین مورفی کاملاً معتقدم!)

پ.ن2: کتاب " درخت زیبای من " رو خوندم و کلی باهاش گریه کردم!!!...به همه اتون توصیه می کنم از دستش ندید!...

| شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧ | ٢:٤٧ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com