زندگی در پیش رو

١)در زندگی ما اصولاً هیجان موج می زند!!!...من در کاشان چیزهایی دیده ام که عمراً در خانه مان نمی دیدم!!!...فکر کنید!...شب در اتاقت نشسته باشی یه ملخ به چه گندگی بیاد تو!!!...البته اونو مریم گرفت شوت کرد بیرون اما روز بعدش که می رفتیم دانشگاه همه جا پر از ملخ مرده بود!!!...واقعاً از این هیجان انگیزتر؟!...حمله ی ملخ ها!!!...آی که چقدر باحال بود!!!...حالا اون به کنار!!...باز فکر کنید که نصف شبه و شما تو سالن تلویزیون خوابگاه دارید درس می خونید...از دور می بینید یه حشره از اونور سالن داره میاد طرفتون!...به هوای اینکه سوسکه پا می شید که دمپایی تونو بیارید بکوبید تو سرش یه کم حال کنید!...می رسید نزدیکش می بینید سوسک نیست!...بعد از بس که یه مدته ملخ دیدید فکر می کنید ملخه!!(چی بگم بهتون آخه؟!...مگه ملخ راه میره؟!...اونم اینجوری؟!)...نزدیک تر میرید می بینید یه عقرب زرده!!!...چه هیجان انگیز!!!...شما به عمرتون عقرب زرد ندیده بودید،نه؟!...باز اینم به کنار!!!...فکر کنید تو اتاقای بغلی تون مار پیدا بشه!!!...هنوز هیجان انگیز نیست؟!...موش تو خوابگاهم بهش اضافه کنید!...باحاله،نه؟!

٢)بدترین امتحان عمرمو دادم!...مثل بچه ها بعد از امتحان زار زدم!...تو بودی... تمام سعی امو می کردم که گریه نکنم!...وقتی رفتی با صدای بلند گریه کردم!...بعد از دو هفته نخوردن و نخوابیدن و یه ریز درس خوندن سر امتحان حتی یه سوال رو با اطمینان جواب ندادم!...لعنت به هر چی استاد عقده ایه!!...خدا عذابتو زیاد کنه مرد!!!...

۳) هوا ابری بود...مثل همیشه نشسته بودیم به چرت و پرت گفتن و از هر دری سخنی...من بدون اینکه قصدی داشته باشم گفتم که گویا رهبر رفتن شیراز دعای بارون خوندن همین جوری ابر شده، اما بارون نیومده!...می گن دعای بارون دعای آبرو هست!...یکهو دیدم هم اتاقیم جوش آورده!...فهمیدم که از اون جانم فدای رهبراست و بد سوتی دادم!...کلی معذرت خواهی کردیم و قسم و آیه آوردیم که قصدی نداشتیم...یه کم آروم گرفته بود...از پنجره بیرون رو نگاه کردم گفتم: عجب ابری!!!...کاش بارون میومد!...هم اتاقی مزبور با طعنه به من برگشت که از این دعاها نکن!!!...دعای بارون دعای آبروئه!!...آقا هنوز جمله اش تموم نشده بود که در آسمون باز شد و همه جا خیس بارون شد!!!...کاردش می زدی خونش در نمیومد!!!

۴)ردیف صندلی از جا در اومده بود!!...کرم چاق هم روش نشسته بوده گویا بد کله پا شده بود!!!...البته ما دیر رسیده بودیم!!!...اما بعد که بچه ها تعریف کردند کلی خندیدیم!!!...

۵)نمی دونم چه حکمت مطلقه ایی می گه که دانشجویان پزشکی باید اکثریتشون مشکل اخلاقی داشته باشن؟!...

 

| چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧ | ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com