زندگی در پیش رو

رفتیم...کلى امتحان دادیم...یه مشت روانى پوستمونو کندن!!...حالا باز اینجاییم!!!...من نمى فهمم علت این همه حماقت چیه؟...اولین امتحانمون معارف بود...یادمه جلسه ى آخر کلى التماسِ حاج آقا کردیم که امتحانمونو تشریحى بگیره...چون شنیده بودیم تست هاش خیلى در هم بر همه...البته خب...شما حساب کنید سازمان سنجش با اون همه دک و پز تو تست هاش اشتباه می کنه!دیگه از این پیرمرد خرده نمى شه گرفت!...اما قبول نکرد پیرىِ متحجر!!!...اکابر هم گفتن چه بخونید چه نخونید نمى تونید جواب بدید!...ما هم گفتیم خب یه جورى مى خونیم که تست هم نتونیم جواب بدیم!...بلند شدیم رفتیم تازه تو اتوبوس فهمیدیم حاج آقا گفته امتحان تشریحیه!!!...تو خوابگاه کلى با بچه ها حرف زدیم و قرار شد یکی از خانوم ها! که آشناى حاج آقاست بهش زنگ بزنه ازش بخواد یه بخش هایى تو امتحان نباشه...پیرى یه سرى بخش رو اسم برده بود گفته بود از اینا سوال ندادم!...خب ما هم خرم نشستیم باقى بخش ها رو خوندیم...پر واضحه که فرداش سر جلسه دیدیم از همون بخش ها سوال داده...هیچ کس اعتراض نکرد!!!...منم که گفتم حاج آقا سگ شد!!!...هیچى دیگه!!!...نمره معارف مفت از دستمون پرید!...فرداش بیوشیمى داشتیم...همه تا صبح بیدار بودن اما ما چهارتا سرخوش ساعت دو و نیم یا سه بود(یادم نمیاد!)خوابیدیم صبح هم هشت و نیم-نه بیدار شدیم...تازه من حموم هم رفتم سر صبح!!!...خلاصه سرخوش رفتیم شیرین ترین امتحانمونو دادیم و اومدیم!...بعدی بهداشت بود...تا صبح ساعت شش و نیم داشتم مى خوندم!بعد هم تا هفت و ربع خوابیدم هشت رفتم امتحان دادم!...بعد هم زبان و ترمینولوژی که دقیقاً تا خودِ امتحان خوندنش طول کشید!...خلاصه باقی امتحانا رو هم دادیم الآن اصلاً دلم نمى خواد بازگوشون کنم!...فقط اینکه این اساتید تا تونستن نامردی کردند!!!!...این وسط باحال ترین بخش امتحانا تقلب کردن های بچه ها بود!!!...سر معارف میم کنار شیخ بوده...میم بد فرم پایه تقلبه اما خبر نداشته که این بنده خدا عمراً واسه تقلب همکارى نمىکنه!...یه سری مطالب رو که میم رو دسته ی صندلیش نوشته بود!...اما براى یکى از سوالا هیچ جوابى نداشته...سر مى گردونه مى بینه شیخ جوابو نوشته!...چندبار شیخ رو صدا مى زنه که جوابو ازش بگیره...شیخ عادت داره که سر امتحان هر چند وقت یه بار پنجه هاشو باز و بسته می کنه...میم فکر مى کنه که : هان!!!این داره مى گه سوال پنج رو بهم بگو تا اون سوال رو بهت بگم!!...حالا این وسط میم گیر داده بوده که سوال پنج رو به اون بنده خدا برسونه!!!...آخرش هم هیچى!شیخ اصلاً نفهمیده بوده که میم تقلب مى خواد!!!...بعد از امتحان کلی سر این قضیه خندیدیم!!!...یکى از انواع تقلب صندلى نوشته است!...میم متخصصِ این کاره!...سر بیو اما همه اش می ترسید استاد ازش بخواد که صندلى اشو عوض کنه!...سر امتحان میم و نماینده کنار هم بودن...استاد مىبینه که نماینده رو دسته صندلى اش تقلب نوشته...بهش می گه پاشه بره اونور بشینه...نماینده رفته بود چسبیده بود به میم!...کلى ضایع بازى بود!!!...باید مى دیدید میم چه طور ملتمسانه از استاد مى خواست جاشو عوض نکنه!...همه ى بچه ها داشتن مى خندیدند!...سر بهداشت میم کنار من بود...امتحان تست بود ازم خواست گزینه هاى درست رو براش بخونم...خوندم براش...هى دیدم داره بازم همون سوالا رو مى پرسه!...مراقب جلسه هم بهم تذکر داد...منم دیگه پا شدم برگه امو دادم!...بعد از امتحان کاشف به عمل اومد که میم همه ى گزینه ها رو اشتباه شنیده بوده!!!...سر آناتومى کرم چاق رفته بود کلى پاک کن خریده بود اومده بود سر کلاس خیرات مى کرد بین اطرافیانش!!!...پاک کن ها به همراه جواب سوالات تحویل کرم چاق شد!...سر بافت عملى من پاى هر میکروسکوپى نوشتم که هر کدوم چه لامى روشونه!...خلاصه که هر کس به هر طریقى که مى تونست در این امر خیر مشارکت مى کرد!...این وسط خروس طلایىِ خرکى ترین تقلب تعلق مى گیره به گجت و آقاى مو وز وزى که با دو ردیف فاصله صورت گرفت!!!...البته پیشتازِ ضابلو ترین تقلب ها همانا آقای نماینده است!...والسلام!

| چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦ | ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com