زندگی در پیش رو

ااااهِم!!!برگشتم!...هستم...می نویسم...یه ماهی می شه ننوشتما!!!...عجب!...تو این یه ماه انقدر همه استادا کچلمون کردن که بقیه موهامون هم ریخت!!!...امتحان پشت امتحان!(حالا هر کی ندونه ...)...آخریش هم همین یکشنبه آباد کردیم رفت!...خدایی اش حال می کنید!...آخه کجای دنیا انقدر گشاد گشاد امتحان می دن؟!؟...سر و ته میان ترم و پایانی مون به هم رسید!...حالا اومدیم فرجه مثلن!...دوم امتحانامون شروع می شه تا شونزدهم باید تو اون جهنم باشیم!!!...راستی!...یه خاطره براتون تعریف کنم...شنبه هفته پیش تو خوابگاه برق رفت...همون موقع حاج آقای بیچاره مشغول اقامه ی نماز در نمازخونه بود!...بچه ها نامردی نکرده بودن کفشاشو دزدیده بودن!!!...اون هم با دمپایی زنانه رفته بود خونه!!!...من از این قضیه چیزی نمی دونستم...سر کلاس ادبیات مرمر و یاقوت داشتن برام می تعریفیدن!!!...به این قسمتش که رسید یاقوت یهو داد زد دمپایی زنونه!!!...همه کلاس برگشتن طرفمون...خیلی ضایع بود!...ماها!شخصا انقدر تو دانشگاه ضایع بازی درآوردیم که دیگه دیگه واسه مردم عادی شده!!!...هان؟...آقا من کم آوردم...نمی دونم باید چی بنویسم...تا دستم گرم بشه دوباره طول می کشه...بازهم از همه ی بر و بکس باحالی که زحمت می کشیدن به این خراب شده سر می زدن و لاو در می کردن ممنونم...دوباره برمی گردم!(سنجدو یادتونه؟؟؟)

| پنجشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٦ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com