زندگی در پیش رو

زمان داره بد فرم به شدت سپری می شه...آقا یکی بگیره جلوشو!!!...به همین زودی یه هفته ی دیگه هم گذشت...این هفته هم هفته ی عالی ای بود...حتی از اون قبلیه هم بیِتر(بهتر!!!) بود...فقط یه مشکلی هست...آقا من نمیدونم چرا سنتر آو اتنشن!!! بچه ها شدم!!!...حتی استادا هم رو من کلید کردند... من نمی دونم چیه که من اینهمه جذاب شدم واسه ملت...یه چیزایی راجع به خودم شنیدم که بیشتر به افسانه شبیه است!!!!...همه ی ماجرا از روز یکشنبه شروع شد که من از استاد یه سوال بیوشیمی پرسیدم بعد واسه اینکه برای حرفم مدرک داشته باشم گفتم من تو خیلی از کتابا دیدم که اینجوریه!!!...همون موقع پچ پچ بچه ها بلند شد و من تازه فهمیدم که: لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!...حالا از اون روز علاوه بر ریشخند های استاد و کرکر پسرای کلاس باید طعنه های استاد رو هم خریدار باشم: اگه تو کتابای مختلف مطالعه کردید که...!!!...از اون روز جرات ندارم در ملا عام درس بخونم!!!...هر کی منو می بینه از ترم بالایی گرفته تا همکلاسی خودم منو خر خون!!! خطاب می نماید!!!...دِله دیگه!!!...می شکنه!!!...خب اگه آدم تو دانشگاه تکست بیوشیمی دِولین نخونه کجا باید بخونه؟!؟...شما بگید چه اشکالی داره که من از کتابخونه آناتومی گرِی گرفته ام؟!؟...اصن به کسی چه؟!؟!...ای تو روح همه ی اونایی که به من گیر الکی می دن!!!...(آخیش یه کم راحت شدم!!!)...روز دوشنبه هم سر کلاس فیزیک پزشکی نمی دونم بحث از کجا به خرخونی رسید و اینکه بچه ها پشت سر بعضی ها حرفایی می زنن...یه کاره پروین!(یکی از پسرای هم کلاسی!) که جلوی من نشسته بود برگشته زل زده تو چشم من می گه من از این حرفا پشت سر شما زیاد زدم!...کار خدایی بود که تو گوشش نخوابوندم!!!...آخه علاف تو دیگه از کجا دیدی من درس می خونم یا نه؟!؟...وسط کلاس هم آقای نماینده برگشته می گه شما واسه فیزیک پزشکی منبع دیگه ای ندارید به من معرفی کنید؟!؟...بابا به جان خودم من فقط سرعت درس خوندنم از بقیه بیشتره...نه اینکه بیشتر بخونم...متنوع تر می خونم...همین...هر کی هم مخالفه بره دور فلکه فیض یه دوری بزنه و بیاد!(این جمله رو بر و بچز اصفهانی درک خواهند کرد!)...بعد همون یکشنبه هم خارج از ساعت کلاس رفتیم سر جسد تا با یکی دیگه از بچه ها شبکه ی براکیال رو ببینیم...هر چی گشتیم عصب مدین رو نجستیم...خود دکتر اطلسی نبود که کمکمون کنه...برای همین هم من از دکتر نادریان که قراره استاد اندام تحتانی مون باشه خواستم بیاد کمکمون...جناب دکتر با کت و شلوار و بدون دستکش اومد افتاد تو جسد!!!...من هی هر چند لحظه یه بار می گفتم:دکتر دستکش بدم خدمتتون؟؟؟...اونم هی می گفت:نه!!!...خنده ای بود ها!!!...دوشنبه هم دوباره کلاس تشریح داشتیم...آی شنا کردم تو جسد!(این اصطلاح دکتره!)...خیلی فاز داد...تا خودت پنس رو دست نگیری و با جسد ور نری نمی تونی بفهمی چه لذت عظیمی نصیب آدم می شه...بدون شوخی و اغراق می گم که واقعاً فوق العاده است!...آخر کلاس هم دکتر از من خواست عصب ها رو نشون بدم تا یکی از بچه ها اسمشونو بگه...چندتاشونو نشون دادم...بعد استاد می گه حالا عصب رادیال هم نشون بده تا اسمشو بگه!!!(محض اطلاع اونایی که نمی دونن رادیال اسم عصبی در بازو و ساعد و دست است!)...همه ی ما زدیم زیر خنده...ولی استاد نفهمیده بود چی گفته...هاج و واج داشت ما رو نگاه می کرد!...من گفتم استاد تست هوشه؟!؟!...خودتون که اسمشو گفتید!...اونم بگذشت...سه شنبه هم چهار ساعت بیوشیمی داشتیم...منم تاریخ اسلام رو دودره کردم رفت...امروز هم باز آناتومی داشتم...همه غصه ام این بود که جلسه ی آخر اندام فوقانی مونه و از هفته ی دیگه دکتر نادریان می آید سر کلاسمون!خوشبختانه یه جلسه ی دیگه هم هفته دیگه دوشنبه خواهیم داشت...فکر کنم دل خدا به حالم سوخته!...این هفته خیلی اتفاقای دیگه هم افتاد...لکچِرهای آقای نماینده!!!...شپش بازی هاش!...حرف زدن وحید پاتر!!!...مراوده با گادفادر!!!...قضیه ی شونه هام!!!...تمرین های والیبال...مدل فکر کردن مینا!!!...ضایع بازی مهتا سر کلاس کامپیوتر...دکتر اطلسی(دقت کردید از هر ده تا کلمه ای که می گم یازده تاش اسم این بنده خداست!!!) و کلی چیز دیگه که من حال توضیحشونو ندارم...فقط بدونید هفته ی باحالی بود...از همین حالا اعلام کنم که شنبه یکی از آرزوهام برآورده خواهد شد اگه خدا بخواد...بذارید ببینم چی پیش میاد هفته ی دیگه همشو واستون می تعریفم...من دیگه برم بکپم!!!...کلی کار خواهم داشت...این هفته هم بلیطم مال چهار و چهل و پنج دقیقه ی عصر جمعه است...ولی اگه بدونید چه چیزی انتظار منو می کشه بهم حق می دید...شرمنده اگه خیلی پراکنده نوشتم و ممکنه خوب متوجه نشید...سخت نگیرید...از هر جاش نفهمیدید رد بشید...خوش بگذره...For God’s sake wish me luck!!!

 

پ.ن:مرسی از نظرات همه تون!!!فدای شما!گفتم که بدونید می خونمشون!

 

| پنجشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٦ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com