زندگی در پیش رو

این هم از تعطیلات عیدانه ی ما!خدایی اش با همه ی بدی و بد بیاری اش خیلی زود گذشت! نمی دونم سالی که به این گندی شروع بشه چه جوری می خواد تموم بشه...با همه ی تلاش های شبانه روزی ام واسه درس خوندن یک فصل فیزیک پزشکی خوندم با چند صفحه آناتومی!...از همین جا به خودم دست مریزاد می گم!...روی همه ی تنبل های عالم رو سفید کردم...هی هر روز نشستم از سر صبح برنامه ریختم که مثلاً تا شب nصفحه بیوشیمی می خونم...نشد خو!!!(کوتاه شده ی خوب!)...دیگه نمی خوام به خودم سخت بگیرم(چقدر هم که به من سخت گذشته!)...این دو روز هم رو بقیه...سر صبر و حوصله می زنم تو گوشش...زمان نیاز داره...شک نکن!...صبح شنبه برمی گردیم کاشان...فردا که به خرید و تامین مایحتاج خواهد گذشت...جمعه هم ساک رو ببندیم...راستی یادم باشه سی دی های آناتومی رو ببرم ها!!...وگرنه قول صد درصدی می دم بهتون که کچلم می کنند!...اگه خدا بخواد بالاخره این جلسه به موقع می ریم سر زبان عمومی!...هورا!!!...من که خودم شخصاً خسته شدم از بس که هر هفته، شنبه صبح مجبورم خودم رو مچاله کنم و سرخ و سفید(سبزه!!!)بشم و واسه تاخیر عذر خواهی کنم!...دیگه همین...به قول قدیمام...:زیاده عرضی نیست...باقی بقایت...(چرا اینجا انقدر مورچه داره؟؟؟...)

 

| پنجشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٦ | ٦:٥٠ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com