زندگی در پیش رو

بالاخره بعد از مدت ها فرصتی شد که بنویسم...

این روزایی که گذشت همه اش خوب و گل و بلبل نبود!...خیلی از روزها با بغض و حرص روزم شروع شد، با فحش و لعنت پیش رفت، با اعصابِ خورد و آفت دهان تموم شد!!!...اولین جرقه های ناراحتی ام رو همگروهی های نامردی زدن که به معنای واقعی کلمه ایرانی صفت بودن!...تنبل، دروغگو و زیر کار در رو!...وقتی با همچین آدمایی تو یه مجموعه قرار بگیری، مهم نیست که چقد کارت رو خوب انجام میدی!...همه اتون از یه قماشید و همین می شه که یه روز وسط بخش اتند محترم گروهتون رو جمع می کنه و جلوی پرستارا و بیماران و همراههاشون تا می تونه تحقیرتون می کنه!...همین می شه که هر اتندی میاد برای راند می گه که گروه بد و به درد نخوری هستید!...

یک ماه می مونی کاشان و خودت رو از همه چیز محروم می کنی و فقط درس می خونی...بعد می فهمی سوال ها قبل از امتحان به دست ملت رسیده و کسی که بعلت کسری معدل نتونسته بود استیجر بشه و کورس غدد فیزیوپاتش رو بعد از چندبار بالاخره با خفت پاس کرده، از جیب مبارک سلفیده، سوال ها رو خریده و حالا وایستاده پای بورد، برات چشم و ابرو میاد که دیدی بالاخره نمره ام از تو بیشتر شد؟!...و تو لجت می گیره از این م.م.ل.ک.ت آشغال که همه توش دزدن!!...

یه طرح تحقیقاتی داشتی...کلی برای نوشتن پروپوزالش وقت گذاشتی...حالا یه رزیدنت داخلی از وسط آسمون مثل ت.ا.پ.ا.ل.ه می افته جلوت و می گه اتندی که قرار بوده برای طرحت باهات همکاری کنه، گفته این طرح سطحش بالاتر از یه دانشجوئه و کلاً یه کار رزیدنتیه!...و تو رو کلاً گذاشتن کنار و طرح رو بالا کشیدن!!!...و تو می بینی که دستت به هیچ جا بند نیست چون اون اتند نامرد خودش عضو شورای پژوهشی دانشگاهه!...

هر روز که می گذره از زندگی تو این م.مل.کت بیزار تر می شم!!!...

دوستات دارن میرن تولد...تو با رزیدنت هماهنگ کردی بری اتاق عمل...به دوستات می گی من نمیام اما از طرف من کادو بخرید...از طرف تو کادو که نمی خرن هیچ...شب با کیک اومدن اما اونقدر معرفت نداشتن که یه تیکه کیک برات بیارن...

تو بخش، پر از آدمهای بدبخت و مریضه...میگن حکمت خداست...گله دارم از حکمتی که بعضی ها رو فقیر و مریض می خواد تا ما ببینیمشون و شکرش کنیم که ما مثل اونا نیستیم!...از آرامش و خوشبختی خودم شرمنده می شم وقتی اطرافم پر از آدماییه که هیچ وقت طعم شادی رو نچشیدن...خدایا...یه کم مهربون تر!!!...

یه کتابچه دادن که گروهی ترجمه کنید ادیت هم با توئه...دوست عزیزی که انقد ادعا داری!!!...هرکس که چهارتا کلمه انگلیسی بلد باشه که الزاماً مترجم نمی شه که!!!...بزغاااااله!!!...نشستم به جای ادیت از اول ترجمه کردم!!!...متنفرم ازت!!...

پاییز بدون بارون مثل فحش می مونه!!...دلم بارون می خواد!!!...

همه اش اینا نبود...روزای خوب هم داشتم اما دلم خواست غر بزنم!...

| پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com