زندگی در پیش رو

پشت سرگذاشتن داخلی مثل پشت سر گذاشتن دوره ی بلوغ می مونه...سخته اما وقتی تموم میشه دیگه اون آدم قبلی نیستی...به همین ترتیب وقتی بخش داخلی رو پشت سر می ذاری اطلاعاتت، مهارتت تو برقراری ارتباط با مریض، مهارتت تو سر و کله زدن با اتند و پرستار و همگروهیات، مهارتت تو تنظیم وقتت و عبور از بحران اصلا با قبل قابل مقایسه نیست...

روزهای سخت داخلی گذشت!...صبح زود بیدار شدنها...آماده شدن تو تاریکی...ساعت هفت تو بیمارستان بودن ها...بیدار کردن مریض ها برای نوشتن شرح حال و پروگرس نت!...استرس بیمار پرزانته کردن جلوی اتندهایی که حتی به املای کلماتت هم گیر می دادن!...پرستارایی که حسن ختام شیفت هاشون سر به سر تو و دوستات گذاشتن بود...آدمایی که خستگی و مریضی شون رو سر تو خالی می کردن...از ظهر تا نصفه شب تو سالن مطالعه بودن!...نصفه شب ها پاورچین تو اتاق اومدن!!...روزی هیجده ساعت درس خوندن روزهای فرجه!...امتحان مزخرف شفاهی!...همه ش تموم شد!...خوشحالم که از عهده اش بر اومدیم...چقد آدم می تونه قوی باشه!...خدایا شکرت که تو تمام این لحظات سخت مواظبمون بودی...

آخر این هفته امتحان قلب دارم و هفته بعدش هم امتحان اپیدمیولوژی...از شنبه هم می ریم بخش چشم که تو همون بیمارستانیه که من عاشقشم!...کلی هم تکلیف فرانسوی دارم!...اومده بودم تو اینترنت دنبال چندتا متن فرانسوی بگردم گفتم بیام اینجا شادی هام رو باهاتون تقسیم کنم!!...اتفاقای خیلی خیلی زیادی تو این مدت افتاد که ایشالا کم کم می نویسمشون...فعلا برم که کار زیاده...عزت زیاد!بای بای

پ.ن: دوست عزیزم که با اسم مهتاب کامنت خصوصی گذاشتی...نه آدرس ایمیل گذاشتی نه آدرس وبلاگ...کجا جوابت رو بدم؟...

| جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ | ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com