زندگی در پیش رو

 پست قبلیم رو پاک کردم...دیروز خیلی عصبی بودم...امروز آرومم...باهاش کنار میام...مثل همه ی حق های دیگه ای که ازمون ضایع شد و باهاش کنار اومدیم...این نیز بگذرد...

شرمشان باد...

 

پ.ن: ماهی ام دیروز مُرد... 

| شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

سلام!!! من اومدم خونه!!!این هفته دو تا امتحان دادیمالبته عملی بودنا!...ولی سخت بود!!!...مخصوصاً میکروب!...شب امتحان داشتم از بی خوابی هلاک می شدم طبق معمول به ضرب و زور قهوه و چایی تا صبح خودمو رسوندم!!...امتحانش یه بخش تئوری داشت یه بخش عملی.عملی اش هم سه بخش بود!...یه بخش ایستگاهی یه بخش رنگ آمیزی گرم و کشت استریک  سر هر ایستگاه که می رفتیم ۴٠ ثانیه وقت داشتیم که سوال رو بخونیم و جواب رو بنویسیم!!!سر چهل ثانیه آقاهه  شتلق کورنومتر رو می زد و می گفت بعدی!!!!...خیلی باحال بود به نظرم!!!! ... بعد رنگ آمیزی و کشت بود!...من همیشه آزمایشگاه که می رفتیم رنگ آمیزی هام یکی در میون خوب می شد بعد چون آخرین جلسه رنگ آمیزیم خوب شده بود همه اش می ترسیدم امتحانم رو گند بدم!!!استرسنمی دونید چه استرسی کشیدما!!!...نمونه ای که به من افتاده بود واسه رنگ آمیزی گرم باسیل گرم منفی بود بی انصاف!!!درست هم رنگ نگرفته بود!!!...سر تنظیم میکروسکوپ که هر کاری می کردم هیچی نمی دیدم!!!با کلی بدبختی معلوم شد چیه!!!...خلاصه امتحان رو دادیم و به خیالمون خوب هم بود اما این مردک نهنگ تا می تونه داره از ما نمره کم می کنه اما ما عین خیالمون نیست تا فکر نکنه کم آوردیم!!!...بعد از امتحان رفتیم با راحیل و دو تا مریم ها بیرون رفتیم شکر ریز بستنی خوردیم بعد هم شام رفتیم آبشار...بعد هم من هر شب اتاق راحیل اینا تلپ بودم!! ...امتحان بعدیمون پاتولوژی عملی بود!!...باورتون نمی شه این پسرای ما بر خلاف ظاهرشون چقد باهوشن ها!!!...لام رو بدون اینکه بذارن زیر میکروسکوپ از رو شکلش تشخیص می دادن جلب ها!!!...خندهروز آخر هم رفتیم سر آخرین کلاس علوم پایه!!! حالا هم که اینجام تا اول تیر فرجه ایم دعا کنید خوب بخونم و خوب امتحان بدم!فعلاً!

| جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸ | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

من خواب دیده ام که کسی می آید...

کسی می آید

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچ کس نیست...

و مثل آن کسیست که باید باشد...

کسی می آید...

کسی که در دلش با ماست،

در نفسش با ماست،

در صدایش با ماست

کسی که آمدنش را

نمی شود گرفت

و دستبند زد و به زندان انداخت...

و روز به روز

بزرگ می شود،بزرگتر می شود

کسی از باران،از صدای شر شر باران،

از میان پچ و پچ گل های اطلسی...

| پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

 

گفته بودم که دیگه غر نمی زنم...دارم تمام سعی ام رو می کنم...اما نمی تونم...خسته شدم...یه بغض گنده داره خفه ام می کنه...از خودم،از تو،از همه ی آدمای اطرافم،از همه چیز خسته شدم...من جایی هستم که همه ی آدماش دل مرده اند...من از اینکه اطرافم پر از مرده ی متحرکه بیزارم...از اینکه هر روز از اول صبح انرژیم رو می گیرن خسته ام...از این تنهایی لامصب خسته ام...از این که تنها چیزی که می بینم بیابونیه که ته نداره خسته ام...از اینکه تو این قفس لعنتی ام خسته ام...از این که مجبورم به خودم بقبولونم که خوبم خسته شدم...من خسته ام...هر روز خسته تر...

| چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com