زندگی در پیش رو

سلام!!!قلب...نمی دونم بگم این هفته ، هفته ی خوبی بود یا بدی بود یا فقط بود!!!...

این هفته گروه نیکی اومده بودن دانشگاه ما...اینا یه گروه از متخصص های ایرانی مقیم خارج از کشورند که هر چند وقت با خرج خودشون میان ایران تا علمشونو با ما تقسیم کنن!!!...واسه همین شنبه صبح استاد پاتولوژیمون رفته بودن علم آموزی...بعد نیست ما لحظه لحظه مون راندمان داره ، اینا دلشون نیومده بود ما بیکار بمونیم!!!...گفتن برید آزمایشگاه پاتولوژیمنتظر...فکر کنید واسه اینکه وقت بگذره گفتن بیاید لام خون محیطی ببینید!...حالا اینکه این لام اصلاً پاتولوژیک نبود اصلاً به ما ربطی نداشت!!!...الکی وقت تلف کردیم و وقت تلف کردن اما هر کاری کردن نتونستن بیشتر از یک ساعت کشش بدن!!!...بعد من تو فاصله ی این یک ساعت تا کلاس بعدیمون رفتم چندتا از نقاشی های پاتولوژیمو کشیدم...کلاس بعدیمون میکروب شناسی بود...همینجوری گذشت...بعد از کلاس هم تا آزمایشگاه انگل شناسی شروع بشه رفتم نقاشی های پاتولوژیمو تموم کردم و از همین جا به خودم این موفقیت رو تبریک می گم!تشویق...سر آزمایشگاه انگل شناسی به استاد گفتم این کرم ها که هی لامشونو نشونمون میدید نمونه واقعی هم دارن؟...کلی خوشحال شد و رفت واسه امون یه فاسیولا و چندتا دیکروسلیوم آورد و ما هم کلی کیفور شدیم!!!...حتی گذاشت بگیریمشون تو دست!!!خوشمزه...آخر کلاس یه زنبوره اومده بود پشت پنجره ی آزمایشگاه گیر کرده بود...بچه ها ریختن که بگیرنش بِدَنش استاد حشره شناسیمون نمره بگیرن!!!...استادمون اومد گفت ولش کنید!!!!...آقای فلانی حداکثر دو دهم می ده اما اگر ولش کنید بره خدا خیلی بیش تر از اینا بهتون نمره میده!!!...چقد این مرد مهربونه آخه!!!!قلب...صبح یکشنبه پاتولوژی داشتیم باز!...این بار خانوم دکتر جونم اومد سر کلاس...گفت برام کلاس جبرانی بذارید...بچه ها گفتن دوشنبه صبح!...گجت خان گفت کلاس دارم!...پروین گفت می خواستی درس ترم یک رو زودتر پاس کنی!...گجت خان گفت به تو ربطی نداره!!!...یهو استاد گفت خجالت بکشید!!!...چه شوخی چه جدی خیلی این رفتارا از دو تا دانشجوی پزشکی زشت و بعیده!!!...بعد من تو دلم کیف کردم که بالاخره یکی به این پسرای کلاس ما یادآوری کرد ادب هم چیز خوبیه!!!چشمک...باز این رکوردر من سر کلاس خاموش شده بود و فقط 55 دقیقه ضبط کرده بود!!!گریه...من بدبخت هم تا آخر کلاس از دست این آلرژی مسخره مثل معتادا داشتم دماغ بالا می کشیدم!!!کلافه...بعد بهداشت داشتیم!...کوییز گرفت همه توپ شدیم!!...نه این که خدای نکرده تقلب و اینا ها!!!...گاز بگیرید زبونتونو!!!...ما خیلی تو بهداشت قدر هستیم!!!از خود راضی...بعد رفتیم همایش نیکی...نه بد بود،نه خوب بود...نمی دونم ما رو خیلی دست کم گرفته بودن یا واقعاًبیش از این اطلاعات به کسی نمی دن!!!...خیلی ابتدایی بود!!قهر...اما گفتن قبلش که ما سر کلاس بودیم خوب بوده!!!...نمی دونم والا!!...بعد رفتیم تست های علوم پایه ی شهریور پارسال رو از نمایشگاه خریدیم از بیکاری رفتیم تو محوطه دانشگاه نشستیم به تست زدن که بارون شروع شد و مجبور شدیم بریم دیگه!!!...وقتی رفتم آزمایشگاه میکروب شناسی دیدم استادمون داره پشت تلفن هق هق گریه می کنه و مدام می گه خدا صبرتون بده!!!...دلم هُری ریخت!!!...نمی دونستم برم یا برگردم...بعد غرق اشک اومد سر کلاس و گفت استاد ایمونولوژیمون که ترم پیش تشخیص دادن لنفوم داره به رحمت خدا رفتهناراحتدل شکسته...ما هیچ رابطه ی عاطفی و صمیمانه ای باهاش نداشتیم...اما من به خاطر سواد و پشتکار و اطلاعاتش همیشه تحسینش می کردم...هر چند که اون هیچ وقت ما رو نمی دید...یادم میومد رفتیم خونش عیادتش...خانوم مهربونش...خودش که حتی همون وقت هم نگاهمون نمی کرد...که می گفت وقتی برگردم دیگه فقط به پزشکی ها درس می دم...که ترم پیش تو همون آزمایشگاه که اون لحظه نشسته بودیم با چه قدرتی قدم می زد و درس میداد...اون موقع گریه نکردم...اصلاً...حتی حین آزمایش می خندیدم...حالا اما هر کلمه ای که در مورد سیستم ایمنی می خونم دلم براش تنگ می شه...اشکم در میادنگران...خدا رحمتش کنه و به خونواده اش صبر بده...

دوشنبه اولین جلسه ی تک یاخته شناسیمون بود...چرا انقد بد بود آخه!؟!؟!...تعجب

شب تو خوابگاه به مریم دوستم که عضو شورای صنفی پزشکیه گفتم اگر می شه یه پارچه نوشته از طرف دانشجوهای پزشکی واسه استادمون نوشته بشه...خدا عمرش بده...نوشته بودن و سه شنبه که ماها نمی تونستیم بریم تهران مراسمش ، برده بودنش تهران تو مسجد نصب کرده بودن...خلاصه اینکه سه شنبه هم امتحان بهداشت دادیم و خدا رو شکر خیلی خوب شد...الآن که اینجام به قول استاد میکروب شناسیمون یه چایی گل اناری کنار کی بوردمه و داره شُر و شُر بارون میاد!!!...هوای توپیه!!!...دیروز فقط تونستم تک یاخته و استافیلوکوک ها رو بخونم...برم که دیگه پاتو بخونم...فعلاً!!!

پ.ن:تعداد کامنت های پست قبلیمو زده دوتا اما من هرچی نگاه می کنم فقط یه دونه کامنت اینجاست!!سوال

| پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | لارو پزشک نظرات () |

سلامقلب...ما باز هم در کش و قوس امتحانات میان ترم هستیمخنثی...دو هفته پیش از آموزش بهم گفتن که واسه جلسه نخبگانیولسوال با معاون وزیر بهداشت برم...ما هم اجباراً آخر هفته رفتیم و تو خنک ترین جلسه ی عمرمون شرکت کردیم!!!...از همه مسخره تر این بود که من جونم بالا بیاد نمی تونم تو همچین جلساتی نظر بدم!استرس...اون وسط هم از بچه های پزشکی فقط من بودم و شاگرد اول ترم ششی ها!!!...نظرمون رو کتبی دادیم به آقای معاون و صم و بکم نشستیم تا جلسه تموم شد...آخر هفته هم دیدم دیگه نمی صرفه برگردم موندم که واسه امتحان باکتری بخونم...روز جمعه هم اتاقیم پاویون تنها بود ازم خواست برم پیشش...بعد از ظهر از بیکاری حوصله امون سر رفت ، رفتیم تو حیاط بیمارستان نشستیم به خوراکی خوردن!!!زبان...این دوست ما داشت تخمه می شکوند که اتند محترم تشریف آوردن و انقد بر و بر نگاهمون کردن تا خجالت بکشیم!!!نیشخند...عصر که می خواستم برگردم یه مریض داشتن که باید اعزام می کردن بهشتی...ما هم در خواست دادیم که با آمبولانس بریم،موافقت شدمژه...به راننده آمبولانس گفتن این خانوم دکتر هم دست شما امانت!برسونیدشون خوابگاه!!!...تا بیمار آماده بشه رفتیم یه گشت تو بخش زدیم...یه پسر 4 ساله ی افغانی بود که با داداشش دعواش شده بود ، داداشش چوب کرده بود تو چشمش و کشیده بود بیرون!!!آخ...طفلک نابینا شده بود اما عملش کرده بودن که چشمش ار اون حالت آش و لاش در بیاد!!!...بعد که مریض رو برای اعزام آوردن من و همراه مریض عقب آمبولانس نشستیم ، دوستم جلو...من اولین بارم بود که سوار آمبولانس می شدم!!!از خود راضی...مریضشون یه پیرزنه بود که دیابت و زونای چشمی داشت...دختر پیرزنه که زن میون سالی بود مدام ازم سوال می پرسید و در جواب هر سوال بهم یه شکلات می داد!!کلافه...اگر هم نمی گرفتم می گفت نترس مال مریض نیست ، تمیزه!!!...راننده مرام گذاشت تا دم خوابگاه رسوندم!!!تازه یه بار هم برام آژیر کشید حال کنم!!!دلقک...این هفته امتحان پاتولوژی دادیم...خیلی عالی بود...نقاشی های انگل شناسی و پاتولوژیم رو نکشیدم...بهداشت هم که این هفته امتحانشه نخوندم...چیزی یادم نمیاد دیگه!!...باقی بقای شما!!!قلب

پ.ن:جدول ترماتودها رو هم به صفحه ی نکات درسی اضافه کردم.

| جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | لارو پزشک نظرات () |

Design By : shotSkin.com